دوازده - ترک کردن کاخ گلستان و زیستن در پارک امین الدوله





ترک کردن کاخ گلستان و زیستن درپارک امین الدوله ، مرحله تازه ای درزندگی من بود، پانزده سال سن داشتم و بسیار کنجکاو و تشنه ی آگاهی بودم. دراین موقعیت، نشست و برخاست و گفت و شنود با جناب امین الدوله دانشمند ، که اکنون دیگر پدر شوهرم بود ، اثری ژرف برمن گذاشت


ضمنا جناب امین الدوله، ملّاک بزرگی هم بود. اوعلاوه بر گیلان و ... در تهران نیز، زمین های زیادی داشت، بزرگترین زمین های او در تهران، اراضی الهیه شمیران، زمین های کهریزک و اراضی شمال شرقی تهران قدیم (حوالی دروازه شمیران که شامل پارک معروفِ امین الدوله هم می شد) بودند


عمارت و پارک امین الدوله در حدود سال ۱۲۵۰ شمسی با اسلوبی جدید ساخته شده بود. البته هم اکنون این پارک تبدیل به خیابانی آسفالته، شامل مدرسه های گوناگون و محله ای پرجمعیت شده است. فقط سردرب این پارک باقی مانده است و نام کوچه امین الدوله زیر این سردرب تاریخی نصب است. شاید نام یاس امین الدوله را شنیده باشید، این گیاه برای نخستین بار درایران، توسط پدر شوهرم، جناب امین الدوله درهمین باغ کاشته شده است و هنوزهم به نام یاس امین الدوله شناخته میشود


قبلاً متنی درسالنامه دنیا به نقل از پسر پنجمِ من، دکترعلی امینی، راجع به این مرحله از زندگی ام چاپ شده است. درحقیقت خاطراتی که خودم برای او می گفتم را بازگو کرده و کمی هم از مادرش تعریف نموده ! برای روشن شدن فضا، همین متن را بازگو می کنم : مادرم به واسطه ی هوش وقریحه ی فطری ای که داشت، مورد علاقه خاص پدرشوهر بود و مکرر برای ما مصاحبات خودش را با پدربزرگم نقل می کرد و اینکه چقدر با صبر و حوصله و درساعت بیکاری در مسائل مختلف با مادرم بحث میکرده و سعی می نموده است حس کنجکاوی دختر جوانی را درمسائل زندگی تأمین کند. مادرم هم برای پدرشوهر احترام و عقیده ی زیاد داشت و در تجسسِ چیز یادگرفتن از او بود .... در کشمکش های سیاسی که بین پدربزرگم و دربار مظفرالدین شاه روی سعایت و حسادت درباریان و مخالفین او پیش می آمد. مادرم با وجود جوانی سعی می کرد که واسطه باشد وچون پیش پدر سپیدبخت و بدون ملاحظه بود، مراتب را به استحظار شاه می رساند


این چنین بود که به اهمیت تحول اجتماعی پی بردم و جانبدار پیشرفت اقتصادی و آموزش و پرورش نوین شدم . دیگر جدال های سیاسی معنای تازه ای برایم داشت و گروه بندی های گوناگون قدرت را نوعی دیگر می دیدم و به سهم خود می کوشدم موقعیت امین الدوله را نزد پدرم مستحکم سازم .... رفته رفته معتمد و محرم سیاسی جناب امین الدوله شدم





عکسی از پدرشوهرم ، میرزا علی خان امین الدوله درکنارهمسرم محسن خان معین الملک یا امین الدوله دوم





سیزده - اقدامات فرهنگی جناب امین الدوله





اقدامات فرهنگی جناب امین الدوله در دوره ای که صدراعظم بود ، موارد زیادی را شامل می شود ، او علاوه بر تأسیس روزنامه ها و انتشار کتب مفید ، به تأسیس مدارس جدید نیز اقدام کرد. جناب امین الدوله آنقدر به موضوع مدارس جدید تأکید داشت که در وصیت نامه اش از پسرش، محسن خان (همسرم) خواست، تا بعد از مرگ وی، در لشتِ نشاء نیز مدرسه ای دیگر، به سبکِ مکتب رشدیه ایجاد نماید. راجع به تاسیس مدارس جدید در دوران صدراعظمی او، کمتر نوشته اند. با اینکه ضعف و ناهماهنگی های زیادی در مدارس جدید وجود داشت ، ولی با شروع این اقدام بزرگ فرهنگی ، به سرعت مکتب خانه ها جای خود را به این مدارس دادند و به تدریج شاهد پیشرفت کیفی این مدارس نیز بودیم


البته آقای عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» این اقدامات فرهنگی را نقد و بررسی منصفانه ای کرده اند. شما می توانید نظر ایشان را در ادامه ، مطالعه کنید : یکی از منویات امین الدوله که به اجرای آن هم موفق شد، تاسیس مدارس جدید و اول قدمی که دراین راه برداشت، دائر کردن مدرسه ای در جنب پارک خود به اسم رشدیه به مدیریت میرزا حسن ، که به واسطه همین شغل معروف به رشدیه شده بود. در سردر این مدرسه حدیث شریف نبوی «اَنَا مَدینَة العِلم و عَلی بابُها» را ... نوشتند. واقعاً هم بعد از امیر نظام علی امین الدوله را باید باب معلومات جدیده درایران دانست. زیرا گشایش همین یک مدرسه و تشویقی که صدراعظم ازاین عمل کرد ، مردمان دانش دوست و دارالفنون دیده ها را بر آن داشت که دراین مشروع از صدراعظم تقلید کنند و مدارس ملی دائر نمایند. البته این مدارس نقص زیاد داشت زیرا محل آن غیراز خانه های اجاره ای که برای اینکار ساخته نشده بود، نبود ومعلمین آن غیراز آخوندهای مکتب دار درخانه های اعیان ، و پاره ای از شاگردان دارالفنون که در این اواخر سطح دانش آنها انحطاط زیادی پیدا کرده بود، نبودند. چنانکه تعلیم هجای الفبا در این مدارس یکجور نبود و هر یک طرز خاصی داشتند و رویه متحدالشکلی دربین نبود. مدرسه دارها به مناسبت داوطلبانی که پیدا می کردند، کلاس یک و دو و سه و بالاتر برای مدرسه ی خود دائرمی نمودند و گاهی کتابهای مشکل فارسی و حتی زبانهای خارجی را در کلاسهای دو و سه تدریس می کردند. ولی با همه این منقصتها ( نقص ها) سد شکسته و راه باز شده بود و کم کم این نقائص رفع می شد. در کشور ما تقلید خیلی کار می کند ... همانطور که گاهی این تقلید مضاری دارد، اکثر منافعی هم دارد. بعضی از روی دانش دوستی و برخی از روی تقلید و عده ای از راه کسب معیشت به مدرسه داری مشغول شدند. ماهی نمی گذشت که یکی دو تا از این مدارس جدید باز نشود، مردم هم اقبال زیادی نشان می دادند و تمام طبقات بچه های خود را به این مدارس می فرستادند. چیزی نگذشت مکتب خانه های سر گذرها و مکتب خانه های اعیان همه بسته شد و مدارس جدید جای آن را گرفت. بر اثر همین اقبال عمومی بود که مردمان دانشمند مانند آقای عبدالعظیم قریب بدون هیچ تشویق خارجی به نوشتن کتابهای آموزشی مانند دستور زبان فارسی که تا این وقت هیچ تدریس آن معمول نبود، پرداختند یا کتابهایی مانند فرائدالادب ایشان ساخته و پرداخته آمد و ایالات هم به تقلید مرکز دست بکار شدند و کار تعلیمات جدید خود به خود به راه افتاد





امين‌الدوله به اتفاق احمد قوام (خواهرزاده و رئيس دفتر خود) وجمعي از درباريان





چهارده - روزی که





روزی که مرحوم میرزا علی خان امین الدوله سعایت ها وکارشکنی ها خسته و معلول بود، پیش من درد دل می کرد و می گفت: « من موقعی که منشی مخصوص ناصر الدین شاه بودم، چندین بار پیشنهاد صدارت به من شد وبا اینکه ناصرالدین شاه را مرد با هوش، با تصمیم و قوی الاراده می دانستم، چون به روحیه ی استبدادی او واقف بودم از قبول مسئولیت سرباز زدم و زیر بار نمی رفتم، به طوری که در یکی از دفعات ناصرالدین شاه با حال عصبانیت گفت: امین الدوله تو خیال می کنی برای من ناز می کنی؟! من از توی قلمدانم صدراعظم بیرون آوردم... اما وقتی پدر شما پادشاه شد، چون می دانستم او مردی رئوف، آزادیخواه و خوش قلب است. قبول مسئولیت کردم. ولی متأسفانه ایشان در اثر کسالت مزاج و ضعف اراده، طوری ست که به حرف اطرافیان گوش می دهد که جز منافع شخصی نظری ندارند ومنافع عمومی را فدای هوا و هوس شخصی می کنند... و همین ضعف اراده ، کارکردن با ایشان را مشکل و بلکه محال نموده است.» از شنیدن این حرف ها مطمئن شدم ، بزودی اتفاق مهمی خواهد افتاد


این فقط نظرجناب امین الدوله نبود و بودند افراد دیگری که همین طور فکر می کردند. بالاخره در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۲۷۷ شمسی، امین الدوله ایستادگی را بیهوده دید و از صدرات دست کشید و پدرم نیز استعفای او را پذیرفت. درآن هنگامه من اولین تصمیم سیاسی اجتماعی خودم را گرفتم و پشتِ امین الدوله ایستادم. درادامه خواهید دید هنگام گریز امین الدوله از تهران ، با نادیده گرفتن اراده ی ملوکانه پدرم و پشتیبانی کامل از صدراعظم برکنارشده ، اقدام عملی نیز کردم و براولین تصمیم و نظرسیاسی اجتماعی خود ، پافشاری نمودم


درارتباط با استعفای جناب امین الدوله و نقش مادرم دراین موضوع ، آقای دوستعلی خان معیرالممالک درکتاب رجال عصر ناصری ، عقیده و نظر خود را چنین نوشته اند: شایعه پراکنی ها و دسیسه چینی های درباریان از یک سو و بدگویی های حضرت علیای سرخورده از امین الدوله ، که هر شب که به اندرون می رفت ، فارغ البال با تیشه ی زبان به ریشه و بنیان حریف می زد و مقدمات سقوط او را فراهم می آورد ، سرانجام بر مظفرالدین شاه کارگر می افتد





مراسم جشنی با حضورمظفرالدين شاه، امین الدوله و تعداد دیگری از رجال دربار





پانزده - به روز۱۳ بهمن ۱۲۷۷ شمسی





به روز۱۳ بهمن ۱۲۷۷ شمسی ، بعدازظهر، حرکتِ پدرشوهر و شوهرم را ازاندرون شاه به من خبر دادند و گفتند احتمال می رود شوهر و پدرشوهر شما را از قزوین به اردبیل ببرند و جانشان نیز درخطر باشد. با شنیدن این خبر بلافاصله به طرف قزوین حرکت کردم. وقتی شبانه وارد شدم ، پدرشوهر وشوهرم از ورود ناگهانی من تعجب کردند. ولی من ابرازمطلبی را که شنیده بودم ، نکردم . فقط گفتم که مصمم هستم تا رشت با شما بیایم و بعد مراجعت خواهم کرد. فردای آن روز قاصدی از تهران رسید که به اَمرِ شاه باید فخرالدوله به تهران مراجعت کند. من زیربار نرفتم و به همین جهت اقامت ما در قزوین چند روز طول کشید و قاصدهای متعددی آمدند و مأیوسانه برگشتندند و کار به جایی رسید که معتمدالحرم خواجه باشی به قزوین فرستاده شد ... که شاه فرموده اند اگر اطاعت نکنید و مراجعت ننمایید مأمورم به زور شما را برگردانم


البته من تن به تهدید ندادم ، برسر خواجه باشی فریاد زدم و گفتم تو را فلک می کنم ! و تبعید شدگان را تا رشت همراهی کردم و پس از بازگشت به تهران نیز حمایت از صدراعظم مغضوب را پیگیری کردم البته جناب امین الدوله، دیگر به پایتخت بازنگشت و در لشتِ نشاء مستقر شد، در بلوکی نزدیک رشت که از مظفرالدین شاه خریده بود. من از همان زمان کوشیدم که سخن چین ها و سم پاشی های بد خواهانِ جناب امین الدوله را خنثی کنم و کاری کنم که خشم شاه نسبت به صدراعظم پیشین فروکش کند. ضمناً مراقب بودم که علیه آن دولتمرد اصلاح طلب محبوس و اخراج از بلد، دسیسه دیگری چیده نشود. به هر حال من تمام سعی خود را کردم و تا حدی نیز، در بعضی از موارد ، موفق بودم


مثلا از مادرم حضرت علیا خواستم که شاه را متقاعد کند منعِ سفر امین الدوله را باطل نماید و به او اذنِ سفر به مکه داده شود . خوشبختانه این اتفاق افتاد و ایشان قبل از مرگ توانستند به زیارت مکه بروند و حتی برای معالجه ، یک سفربه اروپا هم داشتند. کتاب سفرنامه امین الدوله ، شرح سفراو برای زیارت خانه خدا است ، که به خط و انشای زیبای جناب امین الدوله و مقدمه پسرم دکترعلی امینی، بارها چاپ شده است. همچنین کتاب خاطرات سیاسی امین الدوله ، اثر ارزشمند دیگری از ایشان است


پشتیبانی کاملِ من ، نسبت به آن دولتمرد فرو افتاده از اریکه ی قدرت ، پشیمان از خدمتِ دولت و رانده شده به گوشه عزلت، تا روز ۱۸ خرداد ۱۲۸۳ شمسی که چشم به جهان فرو بست ، پا برجا ماند





روی جلد کتابهای سفرنامه امین الدوله و خاطرات سیاسی امین الدوله





شانزده - فاصله زمانی تبعید امین الدوله به لشتِ نشاء تا مرگ وی





فاصله زمانی تبعید امین الدوله به لشتِ نشاء تا مرگ وی ، من در یکی از خانه های پارک امین الدوله زندگی می کردم و تا آن زمان چهار پسر داشتم و مسئولیت پرورش آنها واقعاً سنگین بود. ضمناً مادرشوهرم ، خانم محترم الدوله ، درغیبت همسرش افسرده شده بود و رسیدگی به امور او را هم، انجام می دادم . پیوند عاطفی من و پدر شوهرم، جناب امین الدوله ، تنگاتنگ بود و حس می کردم بیشتراز هر کس مورد اطمینان و اعتماد او هستم


شوهرم محسن خان درآن شش سال که جناب امین الدوله در تبعید، روزگار می گذراند، در کنار پدرش ماند. البته حتی در بازگشت به تهران نیز، متصدی شغلی نشد و به خانه نشست . اگر چه پس از درگذشت جناب امین الدوله، لقب پدر را به پسردادند ولی فقط محسن خان ، در سفر صد روزه ی پدرم ، مظفرالدین شاه به روسیه، اتریش، بلژیک و فرانسه از۱۶ خرداد ماه تا ۲۲ شهریورماه سال ۱۲۸۴ شمسی ، ملتزم رکابِ ملوکانه بود


یکی از مهمترین وقایع پادشاهی پدرم ، صدور فرمان مشروطیت بود که پس از رویدادهای فراوان ، بالاخره درتاریخ ۱۴ جمادی الاخره ۱۳۲۴ قمری مطابق با ۱۴ اسد (مرداد ماه) سال ۱۲۸۵ شمسی ، همزمان با جشن ولادت پدرم ، مظفرالدین شاه ، فرمان مشروطیت صادر گردید. درهمین تاریخ ، پادشاه ، عین الدوله را از صدر اعظمی معزول کرد و به خواهش آزادی طلبان ، مشیرالدوله صدراعظم شد. زمان صدور فرمان مشروطیت (یعنی سال ۱۳۲۴ قمری) به حساب جُمَل (ابجد) با «عدل مظفر» برابراست و این موضوع برای پدر خرافاتی من ! خوشایند بود





نمایی از نخستین سردرعمارت بهارستان به همراه نوشته عدل مظفر دربالای سردر





دراوایل دوران پهلوی ، لوح عدل مظفر، درمیان دو شیروخورشید در سردر مجلس شورای ملی ، جای گرفته‌ بود





هفده - حال پدرم بد بود





حال پدرم بد بود ومشروطه خواهان با عجله، مواد متمم قانون اساسی را نوشتند ، ازمجلس گذراندند و بوسیله مشیرالدوله برای امضاء نزد شاه فرستادند. پدرم با تردید زیاد ، بالاخره چند روز قبل از مرگش آنرا امضاء کرد


به استدعای مشیرالدوله ، پدرم با ضعف مزاج ، روز بعد به کالسکه نشسته و دریکی دو خیابان گردش رفت. مردم نسبت به او اظهار قدردانی و خلوص زیادی نمودند و شاه را با فریادهای شعف و زنده و پاینده باد پذیرایی کردند. ولی این آخرنمایش زندگانی او بود. او چند روز بعد در ۲۵ ذیعقده ۱۳۲۴ دارفانی را بدرود گفت

دمید کوکب فتح و ظفر بعون الله ،،،،،،، گرفت خاتم شاهی مظفرالدین شاه


ولیعهد محمدعلی میرزا، برادر ناتنی من بود، او از یکی دو ماه قبل ، درتهران به کارها ورود کرده بود، او جای پدرم به تخت نشست و تاجگذاری رسمی بعمل آمد. درروز تاجگذاری مشیرالدوله صدراعظم که می خواست تاج بر سرپادشاه بگذارد، پیرمرد توجه نکرده و تاج را پیش وپس برسراو گذاشت، که بعد خود شاه متوجه شد

و تاج را برگردانده و به سرخود گذاشت. این تاجگذاری بواسطه ی همین سهو، در نظرعامه خوش یمن نیامد ! البته موضوعات مشابه دیگری نیز نقل می شد


مثلا آقای عبدالله مستوفی ، یک خواب عجیب را درکتابش تعریف نموده است: « دختر میرزا نصرالله خان مشیرالدوله ، مادرآقای جمشید مفخم، درچند ماه قبل ازتاریخ صدارت پدرش که هیچ ازاین اوضاع خبری نبود ، خواب دیده بود که پدرش از در وارد شده تاجی دردست دارد و می گوید : تاج محمد علی میرزاست ، باید الساعه بروم برسراو بگذارم ، و تاج را گوشه ای گذاشته، مشغول پوشیدن لباس رسمی خود شد. من نزدیک شده دیدم این تاج را از برف ساخته اند. به پدرم گفتم : این تاج از برف است؟ نگاهی کرد و گفت : برای مدتی که او برسر تخت می ماند کافی است. این خواب نزد خانواده پیرنیا معروف شد ومن ازمشیرالدوله حسن پیرنیا و مرحوم اسحق خان مفخم الدوله، شوهرخانم، هم شنیده ام.» هنوزهم گاهی ، مردم درگیراین قبیل نشانه ها می شوند ولی درآن زمان ، شدت موضوع درتمام طبقات جامعه بیشتربود





مراسم تاجگذاری محمد علی شاه





هجده - درهمان روز به توپ بستن مجلس اول





درهمان روز به توپ بستن مجلس اول ، یعنی دوم تیرماه ۱۲۸۷ شمسی ، همسرم محسن خان مجبورشد ، تصمیم سختی بگیرد. شاید آن لحظه اصلا فکرنمی کرد که تصمیم او ، بلافاصله باعث مرگ کسی شود و تا این حد مورد قضاوت افکارعمومی و حتی تاریخ ، قرار گیرد


فقط دوسال ازمرگ پدرم می گذشت. با درگذشت مظفرالدین شاه و آغازسلطنت محمد علی میرزا ، فصل تازه ای در زندگی خانواده ی ما شروع شده بود. زیرا مناسباتِ من با برادر ناتنی ام هرگز خوب نبود. همچنین محمد علی میرزا به همسرم ، محسن خان نیز محبتی نداشت. به اين ترتيب ، نه تنها نفوذ سياسى من در دربار شاه رنگ باخته بود ، بلکه حتی من و محسن خان واقعا دل نگران آینده بودیم


از طرفی محسن خان ، درتمام مدت شش سال تبعید جناب امین الدوله ، نزد او در گیلان زندگی می کرد و تنها سه و یا چهار سال بود که در پارک امین الدوله ، به من و فرزندانش ملحق شده بود و حالا یک رویداد تاریخی درمنزل ما رخ می داد. درادامه شرح دقیق آن را عینا از کتاب « حیات یحیی » نوشته آقا یحیی دولت آبادی ، نقل می کنم تا شفافیت تاریخی موضوع ، حفظ شود


ایشان نوشته اند : « پس ازآنکه قوای قزاق به مجلس حمله ور می شود، مقاومت محافظین خانه ملت را در م می شکنند و به درون مجلس می ریزند ، مجلسیان راه گریز پیش می گیرند. شماری ازآنان به پارک امین الدوله می آیند که پهلو به پهلوی مجلس است. آن ها که اول ورود می کنند در را می بندند... آنها که بعد می رسند هجوم آورده از دیوار پارک فرود می آیند و تصور می کنند که چون این پارک در زمان مرحوم علی خان امین الدوله یکی از مرکزهای مهم قانون و مشروطه خواهی بوده است، می تواند آخرین قلعه ی نگهدارنده ی مشروطه خواهان هم باشد... محسن خان امین الدوله به آقا سید عبدالله (بهبهانی) و آقا سید محمد (طباطبایی) می گوید: من از شما دو نفر می توانم نگهداری کنم، ولی دیگران باید خارج شوند. هرچه آنها اصرار می کنند که ازهمه باید نگهداری کنید، ثمرنمی کند. بالاخره آقایان را می برد در اتاق نزدیک اندرون... و خود می رود به خانه ی نیرالدوله... و ازآنجا با تلفن به باغ شاه می گوید آقایان منزل من هستند. و هنوزمراجعت نکرده است که قشون دولت به پارک وارد می شوند... جمعیت پارک چند قسمت می شود. یک قسمت ، ملک المتکلین و پسرش و آقا سید جمال الدین و میرزا جهانگیر خان و ... به خانه ی سید حسن برادر مدیر حبل المتین رفته آنجا مخفی می شوند ... برخی از پارک درآمده متفرق می شوند ... ممتاز الدوله رئیس مجلس و حکیم الملک ... با لباس مبدل خود را به سفارت فرانسه می رسانند... حاج میرزا ابراهیم نماینده آذربایجان در خیابان پارک با قشون دولت روبه رو می شود... ناگاه تیری ازجانب یکی از قزاقان سواره به او رسیده ، به روی خاک می افتد... و از دنیا می رود... از کشته شدن حاج میرزا ابراهیم ، آقایان روحانی خود را باخته تسلیم قزاقان می شوند. عبا و عمامه و لباس هر چه دارند به یغما می رود و کتک بسیار به آنها می زنند... آب دهان زیاد به آنها می اندازند و آنها را در کمال بی احترامی سرو پای برهنه رو به قزاق خانه می برند. هرکس را که می گیرند اول به قزاق خانه برده از سان لیاخوفِ روسی گذرانیده، ازآنجا به باغ شاه می برند ...محبوس می نمایند...» این شاید دقیقترین شرح از این واقعه باشد. ولی رویداد پارک امین الدوله در فضای تب آلود آن روزهای ستیزِمیان استبداد مطلقه و سلطنت مشروطه ، بهمن وار دهان به دهان می گشت و درهرگردشی پر و بال می گرفت ، چندان که حتی بازداشت واعدام میرزا نصرالله بهشتی (ملک المتکلمین) و جهانگیرخان صور اسرافیل را هم به ناحق به حساب محسن خان نوشتند


درهر صورت به همه این دلایل ، حتی پس ازفتح تهران به دست مشروطه خواهان و کنار نهادن محمد علی شاه از سلطنت و برنشاندن پسر او، احمد شاه به اریکه قدرت ، همسرم محسن خان، از فضای همگانی ، پا پس می کشید و وظایف من درهمه عرصه ها، بیشتر می شد





عکس جدیدی از سردر پارک امین الدوله که تا امروز حفظ شده است





نوزده - فتح تهران، یکسال پس از به توپ بستن مجلس





فتح تهران، یکسال پس ازبه توپ بستن مجلس ، درتیرماه سال ۱۲۸۸ شمسی توسط مشروطه خواهان انجام شد و منجر به متحصن شدن و پناهندگی محمدعلی شاه قاجاربه سفارت روسیه درتهران و سپس خلع او از سلطنت و تبعید از ایران گردید و درهمان تاریخ احمد شاه به قدرت رسید


احمد شاه ، پسرمحمدعلی شاه و برادرزاده ی من بود. درآن هنگام فقط ۱۲ سال سن داشت ، من نیز حدوداً ۲۶ ساله بودم و او را گرامی می داشتم و گاهی به دربار می رفتم و با برادرزاده ام به گفتگو می نشستم. او نیزهمیشه از دیدارعمه خود ، خشنود می شد. احمد شاه به سبب صغرِ سن هنوز درموقعیتِ حکمرانی نبود ، به همین دلیل ابتدا عضد الملک و سپس ناصر الملک ، نایب السلطنه او بودند. از زمانی هم که ناصرالملک نایب السلطنه شد، بیشتراز ایشان درس سیاست می آموخت و تجربه کسب می کرد. ناصرالملک مورد احترام من بود و او هم همیشه من را گرامی می داشت. بالاخره در تیرماه ۱۲۹۳ شمسی، احمد شاه تاجگذاری کرد وهمزمان با جنگ جهانی اول، سلطنت را بطور رسمی و قانونی عهده دار شد


البته همانطور که ذکر شد ، بعد از ورود قشون ملّی و فتح تهران ، محمد علی میرزا ، برای حفظ جان به باغ سفارتِ روسیه در زرگنده رفت. تعیین تکلیف شاه مخلوع ، شاید اولین تصمیم و امتحان مشروطه خوهان ، پس از پیروزی بود. این موضوع از منظرهای مختلف حائز اهمیت بود


به همین دلیل عینا شرح آقای عبدالله مستوفی را از کتابش بازگو می کنم : «ماندن شاه در باغ زرگنده، زیر بیرق سفارتین روس و انگلیس که همان ساعت اول بیرق دولت اخیرهم بالای مقر محمدعلی میرزا افراشته شده بود، آخری داشت. باید تکلیف شاه و داد و ستد با افراد و وضع املاک شخصی او معین شده از این کشور مهاجرت نماید. زیرا وجود شاه مخلوع برفرض هم که پدر شاه حاضر باشد، برضرر کشور و وسیله ی تولید انقلاب است


محمد علی شاه ، دراین یکسال اخیر، قرض بی ترتیب خیلی کرد و حتی از جواهر سلطنتی هم بدست این و آن در بانکها به رهن داده و برای مصارف فوق العاده جنگی خود خرج کرده بود، اگر دولت حاضر جواهرات خود را می خواست، ناگزیر باید پول این بانکها را بپردازد. این دستهای واسطه هم ازعجله و گرفتاری محمد علی شاه سوء استفاده کرده، در بعضی جواهرات، ازجمله مرواریدها که بی نشان بود، تقلباتی کرده بودند. کمیسیونی برای رسیدگی به این حسابها و گرفتن جواهرات تشکیل و مشغول انجام این مهم شدند. مقرر گشت محمد علی میرزا املاک شخصی که درآذربایجان دست و پا کرده بود ، به دولت واگذارد و دولت سالی یکصد هزارتومان برای مخارج او، هر سه ماه یک قسط بوسیله ی سفارتین بپردازد


در سر کم و زیاد مبلغ، سختی هایی ازطرفین می شد که همواره سفارتین در ریش سفیدی خود، از شاه مخلوع جانبداری می کردند و حتی در تقلبات واسطه های قروض سایق الذکر هم، اکثر درگمن های سفارت ها (چرچیل و بارانفسکی) خود را به نفهمی زده از این دزدان هم حمایت می نمودند. به هر کیفیتی بود، تمام این قضایا حل و تسویه شد و به موجب صورت مجلسهای معین، مقرر گشت که اگر سوء قصدی از طرف شاه مخلوع نسبت به آزادی، به هر طریق که باشد بعمل آید، دولت حق داشته باشد، مقرری او را قطع کند. هر کس از حول و حوش او بخواهد ایران را ترک کند، کسی معترض او نباشد ولی ورود مجدد او به خاک ایران تقصیری است که مجازات ان اعدام خواهد بود و یک مشت از این قبیل شرایط و پیش بینی ها ، تمام ماه رجب و شعبان و چند روزی از رمضان، گرفتار این موضوع مهم بودند و بالاخره در دهه اول رمضان ، محمدعلی شاه به عزم توقف در قفقاز، با عده ای سالدات روس که تا سر حد با او بودند، از ایران خارج شد.» البته بعدا ، محمد علی میرزا عهد خود راشکست و باز

هم به تهران حمله کرد و حتی تا دماوند هم پیش آمد ، ولی آزادیخواهان او را راندند

و کاری پیش نبرد





عکسی از فاتحان تهران دردوران مشروطه ،

سپهدارمحمد ولی تنکابنی و سردار اسعد بختیاری





احمد شاه قاجار





بیست - املاک خالصه نشاء





املاک خالصه نشاء که درکنار دریای خزر است ، ازمشرق به "لاهیجان" و از جنوب وغرب به بخش "موازی" محدود می شود و شعب مصب سفید رود دراین خاک است و مجموعاً در برگیرنده ۴۲ آبادی بود. پدر بزرگم ، ناصرالدين شاه ، آن را دراختيار جناب امين الدوله گذاشت، البته به جاى پرداختِ حقوق وى كه پنج هزارتومان مى شد. جناب امين الدوله با روحيه ى‌ سازندگی كه داشت ، به آبادانى آن محال پرداخت. پس از درگذشتِ ناصرالدين شاه ، پدرم مظفرالدين شاه بنا به درخواست جناب امين الدوله ، بخش لشت نِشاء (لشت به معني زمين گل آلود ، خاك سياه و نشا به معني كشت برنج مي باشد) كه ازاملاك شماره یك گيلان به شمارمى آيد را ، درمقابل تقديمى هزارعدد اشرفى به جناب امين الدوله بخشيد. همانطورکه اشاره شد ، جناب امین الدوله پس ازعزل تا پایان عمر، درملک خود درلشت نشای گیلان زندگی کرد وهمان جا نیز فوت کرد و درتکیهٔ بقعهٔ آقا سید محمدرضا به خاک سپرده شد. پس از فوت پدرشوهرم ، این املاک ارثیه قانونی خانواده ما بود


درادامه خواهید دید که سال های سال برای حفظ این ارثیه قانونی ، که حق خانواده و فرزندانم بود ، جنگیدم و بالاخره پیروز شدم. اگرچه پس از فوت من ، تحت نام اصلاحات ارضی (درزمان حکومت محمد رضا شاه پهلوی) ، مالکیت این نوع زمین ها تغییرات کرد. نوشته اند در تاریخ ۱۷مهر ماه ۱۳۴۱ محمدرضا شاه از جاهای گوناگون رشت بازدید کرد و سپس اسناد مالکیت روستاهایی که قانون اصلاحات ارضی درباره آن اجرا شده بود را درلشت نشاء به کشاورزان تحویل داد. البته افتخار می کنم که پسرعزیزم علی امینی ، بعد از مرگ من و در دوران نخست وزیری به همراه حسن ارسنجانی ، وزیرکشاورزی خود ، سهم بزرگی در اصلاحات ارضی درایران داشته اند


موضوع این دعوای ملکی از این قرار بود که بعد از درگذشت مظفرالدین شاه ، با رشد جنبش مشروطه خواهی و رویش مبارزات دهقانی ، به ویژه درگیلان ، من وهمسرم ، محسن خان ، برآن شدیم که محال لشت نشاء را به یکی از مشروطه خواهان به نام و با اقتدار گیلان ، یعنی میرزا کریم خان رشتی، اجاره ی ده ساله دهیم . این بهترین کاری بود که درآن هنگام می شد انجام داد. سالها گذشت وسلطنت مشروطه احمد شاه تا حدی جا افتاد وجنبش های اعتراضی مردمی فروکش کرد و دوره ی تازه ای از کشمکش های سیاسی را به همراه آورد. چشم و هم چشمی دولت های روسی و انگلیسی نیز درایران از سر گرفته شد و تقریباً ازخرداد ماه ۱۲۹۰ افزایش نفوذ روسیه در گیلان را شاهد بودیم


دراین هنگام، بیشترِ بزرگ مالکان شمال، بقای ملک و کشتکاری خویش را در به کارگیری عمال روسیه ممکن می دیدند. من و همسرم ، محسن خان نیز همین طور فکر می کردیم و به «فسخ اجاره و ترتیب حق الفسخ» با کریم خان رشتی و شرکایش برآمدیم و می خواستیم محال لشتِ نشاء را به یکی از تبعه های دولت روسیه اجاره دهیم . مستاجر جدید ما قراربود آقا محمدجواد گنجه ای باشد. او و برادرانش از قفقازی ها بودند و درآن وقت تبعه روس محسوب می شدند. ولی کریم خان رشتی و شرکایش به دروغ لشت نشاء را جزء اموال عمومی و متعلق به خود دانسته، و نمی خواستند آن را پس بدهند در صورتی که لشت نشا از خالصه های ناصرالدین شاهی بود و اصلا از اموال عمومی محسوب نمی شد


متأسفانه این موضوع به اختلافات ملکی و مالی میان ما (مالک) و مستأجر پیشین ، بیش از بیش دامن زد و به زودی بزرگترین دعوی ملکی کشور پدید آمد. دعوی و کشمکشی که به رغم مداخله ی چند باره ی چندین وزیر خارجه ، وزیر داخله ، هیئت وزراء ، صدراعظم و سفارت روسیه به جای نمی رسید و سال های سال ادامه پیدا کرد





عکسی ازمراسم عروسی دریکی از روستاهای گیلان مربوط به اواسط دوره قاجار تاریخ عکس احتمالا بعد از فوت ناصرالدین شاه است





درعکس ، محمدرضا شاه پهلوی سند مالکیت را به دهقانان لرستان می‌دهند





قرائت گزارش نحوه اجرای اصلاحات ارضی توسط دکترعلی امینی نخست وزیر وقت ، در حضور محمدرضا شاه پهلوی





بیست و یک - آتش جنگ جهانی اول به ایران نیز رسید





آتش جنگ جهانی اول به ایران نیز رسید و دردسرها و دلنگرانی های تازه ای را بوجود آورد. سیاستِ اعلام شده ی بی طرفی ایران درمخاصمه ی میان ابرقدرتان ، با بی اعتنایی جنگ افروزان روبه رو شد وخاک ایران جولانگاه رزم آوران انگلیسی و روسی وعثمانی و آلمانی گردید. دولت های روسیه وانگلیس درپی آن بودند که با اعمال فشار، حاکمیت ایران را با خود همراه گردانند تا نیازمندی هایشان فراهم شود. سرانجام نیز صدراعظم ایران ، محمد ولی خان سپهدار تنکابنی ، به فشارهای سفیران روس و انگلیس درتهران تن داد و دخالت آنان را در امورمالی ایران پذیرفت


در۱۲ اردیبهشت ماه ۱۲۹۵ کمیسیون مختلط پنج نفره ای تشکیل شد تا در وجوهی که به اسم موریتاریوم به دولت ایران مساعده داده می شد، نظارت نماید. همسرم ، محسن خان (امین الدوله دوم) نیز پس از سالها به خدمت فراخوانده شد و به عنوان یکی ازدو عضو ایرانی آن کمیسیون انتخاب گردید. نفردوم ، سردارمعظم خراسانی (عبدالحسین تیمورتاش) بود. این دو ایرانی می بایست در کنار«مدل» روسی ، «هوسان» انگلیسی و رئیس کل مالیه ایران ، «هنسنس» بلژیکی، بر تن خواه گردانی که از سوی انگلیس و روسیه در اختیار دولت ایران قرار می گرفت، نظارت نمایند


البته پس از آنکه نمایندگان روسیه و انگلستان مراسله ای به دولت ایران تسلیم کردند ، مبنی براینکه کلیه عایدات ومخارج دولت ، اعم از مالیه و نظام و اوقاف وغیره ، باید به تصویب کمیسیون برسد و همچنین برعده ی قشون ایران تحت فرماندهی صاحب منصبان روسی و انگلیسی نیز افزوده شود ، اعتراض به این عمل ، درجامعه ایرانی چنان فراگیر شد که رئیس الوزراء از کار برکنار گردید و احمد شاه نیزاز توشیح قرارداد سرباز زد. و من هم به همسرم ، محسن خان امین الدوله ، بسیار فشارآوردم تا ازعضویت در کمیسیون مختلط استعفاء دهد





عکسی از زره پوش ارتش شوروی درخیابانهای تهران ، در زمان جنگ جهانی اول





پشت و روی اسکناس ۱۰ مارکی امپراتوری آلمان با بازچاپ عبارت ۲۵ قران ، همچنین اسکناس ۵ مارکی با مُهر برابری به ارزش ۱۲ قران و ۱۰ شاهی چاپ‌ شده توسط خزانه‌داری امپراتوری آلمان. این اسکناس ها در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی اول ، در کشور رایج بود





بیست و دو- لشتِ نشاء درآشوب و آشفتگی بود





لشتِ نشاء درآشوب و آشفتگی بود. این منطقه که تاریخچه ی دور و درازی در خیزش دهقانی دارد حتی قبلاً در جریان جنبش مشروطه خواهی نیزهمچون یکی از کانون های اصلی دگردیسی مناسباتِ ارباب رعیتی جلوه می کرد. به هرحال در این زمان ، بحران سیاسی دستگاه حاکمه و ستمکاری های نیروهای اشغالگر، ایستادگی مردم و پاگیری جنبش های انقلابی را پدید آورد


تلگراف هایی از رشت می رسید که از پیشروی و استواری جنبش جنگلی حکایت می کرد. همچنین از جنب و جوش تازه ی کشاورزان لشت نشاء که بیشتر به شکل ارسال شکواییه از تعدیاتِ بصیرخاقان (نایب الحکومه و مباشر املاک خانواده ما) نوشته بودند و حتی داد خواست از مجلس شورای ملی، هیئتِ دولت و رئیس الوزراء. این همه و همچنین انعکاس برخی از آن «عریضه جات متواتره» در برخی از جراید مرکزی، باعث تشویش خاطرِ ما می شد و بالاخره همسرم درپایان بهار۱۲۹۶ شمسی (۱۹۱۷ میلادی) مصمم شده ، پا در راه گذارد و به سمت آن محال رفت تا به املاک امان سرکشی کند و چاره ای بیاندیشد


شرح این سفر توسط محمد علی گیلک درکتاب تاریخ انقلاب جنگل آورده شده است : «امین الدوله... مالک قریه لشتِ نشاء به اتفاق حاج میرزا ابوالمله با هشتاد مسلح و چند سرباز وچند قزاق به نام اصلاح مخاصمه ی ملکی ... به لشت نشاء آمدند .... ظاهراً این طورمعروف بود که برای حل اختلافِ ملکی امین الدوله و امین الضرب ، از مالکین عمده ی گیلان ، و تعیین حدود قراء لشت نشاء و حسن کیاده آمده و حاج میرزا محمد رضا ابوالمله نیز مخصوصاً از طرف کنسول روس معین شده است تا به اختلافات این دو نفر مالک بزرگ خاتمه دهد.» البته همانطور که خواهید دید ، این سفر اصلا پایان خوشی نداشت





عکسی قدیمی از لشت نشاء

البته اخیرا جناب آقای سعید رضوی محبت کردند و در یک ایمیل راجع به این عکس توضیح دادند : «سلام و تشکر ویژه بابت کتاب فخر الدوله من یک لشت نشایی هستم در مورد لشت نشا عکسی گذاشنید مربوط به لشت نشا نیست مربوط به پیربازار رشت است»





بیست و سه - میرزا کوچک خان جنگلی





میرزا کوچک خان جنگلی، بی تردید ازهمان هنگام که همسرم، محسن خان به رشت پای گذاشت ، از قصد سفرِاو به لشتِ نشاء آگاهی یافته بود. زیرا دقیقا درسحرگاه فردای فرود اردوی امین الدوله دوم (همسرم) به لشت نشاء (۳۰ خرداد) ، میرزا کوچک به همراه چهل تن از یاران خود ( برادران جنگلی ) ، به سوی سرای وی تاخت


متاسفانه حتی قبل ازآنکه سرای امین الدوله به محاصره درآید، اردوی امین الدوله فرو می پاشد ، زیرا درهمان ابتدا ، همه پاسداران امین الدوله ازترس پا به فرارمی گذارند. قزاق ها نیز پس از اندکی مقاومت و کشتن یک جنگلی و کشتن شدن دو تن ازهم قطاران شان، دست تسلیم بالا می برند. تقریبا هوا روشن شده است که جنگلی ها به اندرونی سرا می ریزند. بصیر خاقان موفق به فرار می گردد اما امین الدوله و حاجی میرزا محمد رضا ابوالمله و چند تن دیگر دستگیرمی شوند. البته قبل ازاینکه گروگان ها را با خود به سوی ستاد فرماندهی اتحاد اسلام درکسما ببرند، میرزا کوچک خان برای اهالی شوق زده سخن می گوید و نوید می دهد که بزودی به دعاوی ملکی آن ها رسیدگی واحقاق حق نماید


نقشه گروگانگیری صرفا برای تامین مالی جنبش جنگل و دریافت باج از خانواده ما صورت گرفته بود و درنهایت ، بحثی از دعاوی ملکی اهالی و احقاق حق آنها نشد . حتی آقای احمد کسمائی از رهبران جنگلی‌ها ، در یادداشت‌های خود صریحا به این موضوع اشاره کرده اند : « یک روز نزدیک صبح حاج محمدعلی داوود‌ زاده و مختارخان لشت نشانی از رشت به کسماء آمده و اظهارداشتند امین‌الدوله از تهران به املاک خود لشت نشاء آمده است و اگر شما تعدادی مجاهد به ما بدهید می‌توانیم او را گرفته به کسماء بیاوریم و حداقل ۲۰۰ هزار تومان از او اعانه بگیریم. درآن زمان میرزا کوچک در گوراب زرمیخ بود. فرستادم به ایشان خبر دادند تا برای تشکیل جلسه فوری کمیته به کسماء بیاید. بالاخره بعد ازمشورت و صحبت فراوان قرارشد جمعیتی همراه دو نفر یاد شده به لشت نشاء رفته امین‌الدوله را بیاورند. میرزا کوچک داوطلب شد که خودش هم برود.» به هرحال در روز پنج شنبه ۳۱ خرداد ، اتحاد اسلام گیلان ، خبر بازداشت و حبس امین الدوله را، که دومین گروگانگیری عمده ی عصرمشروطه درگیلان است ، به تهران تلگراف می کند


دلیل بازداشت و حبس همسرم ، امین الدوله ، تعدیات و فشارهای سالیان دراز براهالی پریشان لشتِ نشاء عنوان شد. همچنین بی اعتنایی «مجاری قانونی» ، «بی اعتباری عدلیه ی گیلان» و«استغاثه اهالی ستم کشیده از فدائیان» نیزمطرح می شد


درخواست اتحاد اسلام گیلان ، ازهیئت وزیران دولتِ اعلاء السلطنه که تازه جانشین دولتِ وثوق الدوله گشته، چنین بیان شده: « یک نفر شخص کامل و امین صالح از مواد قوانین جاریه به عدلیه رشت گسیل فرمایند تا مظلومین لشت نشاء با حضور جماعتی از اهالی رشت که عاری ازغرض و طمعند با نماینده ی آقای امین الدوله و نواب علیه عالیه آغای فخرالدوله درآن مقام رسمی محاکمه نمایند و ازمجاری قانونی احقاق حقوق آنان شود.» تلگراف را برای مستشارالدوله صادق می فرستند و از مستوفی الممالک نیز می خواهند «کپیه» آن را در اختیار سه روزنامه ی مهم تهران قرار دهند


مستوفی الممالک وزیرمشاور دولت اعلاء السلطنه است. می شود پنداشت که هیئت دولت به محض آگاهی از این رویداد کم سابقه ، حل مسئله را در دستورکار می گذارد ، چه چنین عملی را کسرشأن و اعتبار خود می دانست و حکایت از ناتوانی دولت مرکزی می کرد. طبیعتاً اگر موفق به حل مسأله نمی شد از موجبات بروز ضعف ومالا سقوطش بود... پس دولت در پی چاره جویی ، میرزا علی خان ظهیرالدوله (صفاعلی) را برای رفع این حادثه و مشکل و مذاکره با جنگلیان به رشت اعزام کرد. البته همانطورکه قبلا ذکر شد ، این گروگان گیری فقط با پرداخت پول و باج، پایان یافت و به موضوع دیگری پرداخته نشد! خوشبختانه نامه هایی نیز از مکاتبات آن روزها ، باقی مانده است





عکسی از سران جنگل در دوره اول جنبش جنگل ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۸ شمسی





بیست و چهار - هفتاد هزارتومان دیگر، ازمبلغ باج را فراهم کردم





هفتاد هزار تومان دیگر، ازمبلغ باج را فراهم کردم و پس ازاینکه وجه نقد را به گروگان گیران رساندم ، همسرم محسن خان ، خوشبختانه پس از سه ماه و نیم حبس آزاد شد. البته همسرم درهمان روز۱۳ مهرماه که لشت نشاء را به سوی رشت ترک می کرد، مباشرش را از کار برکنار کرد و حاجی محمدعلی داوود زاده را برجای او گمارد


قبل از این تاریخ ، سی هزار تومان دیگرنیز پرداخته بودم . این مبالغ درآن زمان ، عدد بسیار بزرگی محسوب می شد و با وضع بانکها که به واسطه جنگ بین المللی ازمعاملات خودداری می کردند ، مجبور شدم هستی خودمان را با تنزیل گزاف در اداره طومانیانس رهن بگذارم تا وجه مزبور را فراهم نمایم . به هر حال این گروگانگیری برای من تجربه عجیبی بود ، من درآن زمان ۳۴ ساله بودم و فکر می کنم درس های سیاسی و اجتماعی زیادی از این ماجرا گرفتم


از همان روز اولی که متوجه گروگان گیری شدم ، یعنی اول تیرماه ۱۲۹۶ شمسی ،

به دولت فشار وارد می کردم تا برای نجات جان وآزادی همسرم امین الدوله، از پای ننشینند، سعی کردم خطِ خبر با لشتِ نشاء باز بماند و با مستشار الدوله ، وزیر داخله ، ارتباط مستقیم و مداوم برقرار کردم و ظهیر الدوله را که با میرزا کوچک خان سابقه دوستی داشت به عنوان میانجی دولت و جنگل ، پیشنهاد دادم . با هرکس که گمان می بردم بر جنگلی ها تاثیرگذاراست تماس گرفتم ، از مینورسکی کنسول دولتِ تزاری درتهران گرفته تا آقا سید عبدالوهاب صالح از روحانیون طراز اول گیلان و از زعمای اتحاد اسلام . هر بار مذاکره با شاخه ی اتحاد اسلام جنگلی ها به دست انداز افتاد ، سعی کردم راه تازه ای برای ادامه مذاکره گشوده شود


حتی یکبار تصمیم گرفتم که خودم به رشت بروم ولی نگذاشتند و میرزا حسین عدالت تبریزی از آزادیخواهان به نام صدر مشروطیت را راهی کسما کردم و سر آخرهم که آشکار شد اتحاد اسلام درپی پول است و نه دادخواهی ازاهالی لشتِ نشاء و محاکمه ی آقای امین الدوله . آقای ایرج افشار نیز در کتاب برگ های جنگل به همین نکته اشاره نموده : و چون این مبلغ پرداخت شد، امین الدوله، از قید حبس آزاد شد و مسئله ی ظلم و ستم های پیشین او ، عنوان ثانوی یافت





عکسی از میرزا کوچک خان جنگلی و همسرم ، محسن خان امین الدوله در کسما